ایران اسکین

ترش و شیرین و تلخ

پیغام ورود و خروج

X
تبلیغات
زولا

بعد از مدتها

سلام

خیلی وقته نبودم

آخرین پستم مربوط به اول مهرماه سال 94 میشه...

این مدت خیلی اتفاقات افتاده که بعضی هاش تلخ بعضی هاش شیرین و ترش بودن...

دانشگاهم رو هم دوست دارم هم ازش بدم میاد.

دوستش دارم چون دوستای خوبی پیدا کردم دوستایی که توی این مدت همیشه باهم بودیم چه تو خوشی چه ناخوشی .

بدم میاد چون آدمهایی اونجا هست که هیچ بویی از مرام و معرفت نبردن و فقط ادعای مرام و معرفت و فرهنگ میکنن.

دیشب خیلی دلم گرفته بودم اصلا یادم نبود وبلاگم هست که میتونم حرفامو اونجا بنویسم خیلی وقته اینجا رو فراموش کرده بودم یعنی درسهام اجازه نمیداد که بیام.

این مدت دوستای زیادی پیدا کردم ولی 6تاشون رو خیلی دوست دارم از بهترین دوستام هستن.

حالا معرفیشون میکنم چون ممکنه از این بعد زیاد راجع بهشون بنویسم

خوب اول از اقا مهدی میگم کسی که جلسه اول با اومدن سر کلاس الگوریتم باعث شد تا چند دقیقه تو شُک دیدنش باشم چون خیلی به داداش دردونه م شباهت داشت البته اخلاقش هم که کُپ داداشمه در کل پسر خوبیه با مرام هم هست البته اینم بگم اینقده این مدت زدیم تو سر و کله همدیگه که نگو بیچاره رو کچل کردم گاهی اوقات البته فک نکنین اونم کم اورده نه عامو اونم بدتر از من بوده ولی در کل خوشم میاد میشه بهش اعتماد کرد هرچند یه عده این وسط خیلی سعی کردن بین ما دوتا رو خراب کنن ولی خوب نتونستن ولی کاش هیچ وقت نمیفهمید من دوستش دارم

اوهوم درسته من دوستش دارم چون وقتی هست میخندم وقتی هست خیلی چیزها یادم میره و چیزهایی یادم میاد که باید باشه یادم میاد چقده یه روز شاد بودم و الان درست شدم مثل سابق همون دختری که همیشه شاد بود و هیچی ناراحتش نمیکرد. حالا بعد مفصل راجع به این اقا بداخلاقه حرف میزنیم.

خوب بریم سراغ بقیه

اول از مهری میگم یه دختر شهریوری شر و شیطون که بهش میگم زشتوک البته این لقب رو داداشش بهش داده که منم بهش میگم زشتوک ، دختر گلیه و خیلی هم دوست داشتنی وقتی باشه کلا اتاق منفجر میشه از خنده شیطنتامون باهمه و هروقت حوصلمون سر بره سر به سر ملت میزاریم و میخندیم یه دختر گُل از شهر بم استان کرمان با مهربونی های خاص خودش

بعدی مرضیه اس یه دختر اردیبهشتیِ سرتِق ولی پر از مهربونی و دغدغه برای زندگی آینده ش با یه دنیای رنگارنگی که شاید هر دختری داشته باشه ولی واسه مرضیه خیلی متفاوته و دوست داشتنی وقتی هستش خنده رو لبای همه س با دنیای رنگارنگش ذوق زندگی رو بهم برگردوند که بخاطر این موضوع ازش ممنونم این گل دختر هم از شهر یاسوج استان کهگیلویه و بویر احمدِ تک لر مهربون ما ایشونه

خوب میرسیم به یه جنوبی ِ خونگرم و مهربون به اسم فتانه یه دختر بهمنی با یه دنیای بچگانه و پر از شادی و مهربونی این گل دختر دلشِ خیلی مهربونه و اصلا طاقت نداره کسی رو از خودش ناراحت کنه فنچول اتاقِ پر از شیطنت فتانه خانم هم از شهر بندرعباس استان هرمزگانِ یه جنوبیِ دو آتیشه

خوب خوب میرسیم به طاهره خانم یه دختر مهرماهی مهربون که همیشه ازت میپرسه نظرت راجع به من چیه البته گاهی اوقات سوالاتی میپرسه که ادم گیج میشه

ایشون هم از استان کرمانشاه شهر کرمانشاه هستن یا به قول ماها کرد مهربان

خوب نوبتی هم باشه نوبت فاطمه س یه دختر شهریوری مهربون و حساس یه تپلی مهربون که همه دوستش دارن وقتی میخنده از خنده ش خنده ات میگیره از دنیای ساده ای که داره به وجد میایی و شادی مهمون دلت میشه کسی که پارسال واسه تولدم سوپرایزم کرد که تو عمرم اینجوری سوپرایز نشده بودم بودنش یه نعمته

این گل دختری هم از شهر جیرفت استان کرمان هستش البته نون بربری ماها هم میشه

این مدتی که نبودم با این دوستای گلم ماجراهایی داشتیم که سر فرصت همه رو میگم

چقده خوبه که اینجا رو دارم

الان که همین چند خط هم نوشتم خیلی اروم شدم

خداجونم بابت خیلی چیزها ازت ممنونم

[ شنبه 19 تیر 1395 ] [ 16:32 ] [ زـہـِـ ــرآ ]

تصمیم

میخواستم از خاطراتم بگم ولی نتونستم واسه همین پستهاشو پاک میکنم واقعا توان مرورش رو ندارم ....

چون سودی هم نداره جز این که خودم نابود میشم.

دانشگاه قبول شدم همون چیزی که میخواستم و انتظارش رو داشتم ....

از این به بعد وارد دنیای جدیدتری میشم و با تجربیاتی که بهای گزافی بخاطر به دست اوردنش پرداخت کردم واسه همین دیگه نمیزارم گذشته تکرار بشه ...

دیگه همه چی تموم شده و قرار نیست گذشته تکرار بشه....

الان شادم و دوست ندارم شادیم رو با این چیزها از بین ببرم...

خداجونم ممنونم که به ارزوم رسوندیم کمکم کن این بار از روی داداشم و بابام خجالت نکشم سربلندم کن خدای من

[ چهارشنبه 1 مهر 1394 ] [ 01:09 ] [ زـہـِـ ــرآ ]

اعیاد شعبانیه


میلاد گل رسول و زهرا و علی است
زیرا که جهان خجسته زین نور جلی است
ما را دگر از روز جزا بیمی نیست
چون بر دل ما عشق حسین ابن علی است
میلاد سید الشهدا برهمه مبارک باد
*******************************
هر گل خوشبو که گل یاس نیست
هر چه تلألو کند الماس نیست
ماه زیاد است و برادر بسی
هیچ یکی حضرت عبـاس نیست
میلاد حضرت عباس(ع) مبارک باد
**********************************
با قامت عصمت و حیا مى ‏آید
با بانگ مناجات و دعا مى ‏آید
میلاد عبادت است یعنى سجاد
از سوى خدا به سوى ما مى ‏آید

میلاد سید الساجدین(ع) مبارک باد




[ جمعه 1 خرداد 1394 ] [ 04:51 ] [ زـہـِـ ــرآ ]

عید مبعث مبارک


ای از خدا لبزیز اقرأ یا محمّد


یا مصطفی برخیز اقرأ یا محمّد 


تا کی بشر را ذلّت و پستی محمّد


برخیز ای گم گشتۀ هستی محمّد


عید بزرگ مبعث مبارک




[ شنبه 26 اردیبهشت 1394 ] [ 08:01 ] [ زـہـِـ ــرآ ]

سال نو مبارک

سلام به قاصدکهای خبر رسان که محکوم به خبرند


و سلام به شقایقهایی که محکوم به عشقند


و سلام به شکوفه هایی که با شکفتن خود خبر از بهار میدهند


عید نوروز مبارک




[ شنبه 1 فروردین 1394 ] [ 12:00 ] [ زـہـِـ ــرآ ]

بین الحرمین

این روزها دلتنگم...

هر روز صبح به هوای رفتن به بین الحرمین بیدار میشم ولی میبینم که تو اتاق خودمم...

29 دی نجف بودم بالاخره به ارزوم رسیدم و رفتم کربلا...

ولی دلمو همونجا تو بین الحرمین جا گذاشتم و اومدم...

دوست داشتم شب جمعه بین الحرمین باشم و بودم ...

تا اخر عمرم نوکر ساقی دشت کربلا هستم و خواهم بود...

جالبه یکی از همسفرام میگفت چرا همه اول کشونده میشن سمت حضرت عباس و جواب یکی دیگه جالبتر از همه بود برام اینکه وفای حضرت هستش که همه رو اول میکشونه به حرمش ...

ولی تو هر دوتا حرم دلم لرزید

وقتی به این فکر میکنم که چه جوری دعوت شدم به حرم دلم میلرزه از لطف ساقی دشت کربلا...

کاش دوباره این سعادت نصیبم بشه که برم بین الحرمین اخه صفایی که اونجا داره هیچ جای دیگه ندیدم...

ارامشی که اونجا داشتم هیچ جا نداشتم...

هنوز هم باورم نمیشه فکر میکنم یه خواب بوده که خیلی زود هم تموم شد ولی وقتی عکسهاش رو میبینم دلم هوایی میشه ...

دلم واسه تهمینه و بهاره تنگ شده واقعا روزهای خوبی داشتم با همسفرهام ....

خیلی خوش گذشت...

ولی مگه میشه رفت بین الحرمین و خوش نگذره ...

مگه میشه رفت حرم امام علی و دلت نگیره از غربت امام علی ...

ولی یه جا رفتم که از خودم خجالت کشیدم واقعا، خونه امام علی کنار مسجد کوفه که رفتیم وقتی وارد اتاق امام حسن و امام حسین شدم دلم گرفت و خجالت کشیدم از اینکه ما تو این اتاقهای بزرگ نشستیم و مدام غر میزنیم که کوچیکه و اونا تو یه اتاق خیلی کوچیک زندگی میکردن...

خداجونم میبینی ما بنده ها چقده زیاده خواهیم...

کاش میتونستیم واقعا به داشته هامون قانع باشیم

میخوام از این به بعد پول تو جیبی هامو جمع کنم که ایشالله سال دیگه همین موقع دوباره برم اگه خدا قسمت کنه...

شاید هم زودتر برم چون اینقده بی تابم که اصلا دلم میخواد برم همونجا زندگی کنم...

شب جمعه دعای کمیل و صبح جمعه دعای ندبه واقعا یه حس و حال دیگه ای داره تو بین الحرمین باشی و این دعاها رو بخونی...

خداجونم من رفتم اونجا هیچی هم واسه خودم نخواستم حتی یادم نموند خودمم ارزویی دارم یا چیزی ازت میخوام همه رو دعا کردم الان فقط یه چی ازت میخوام اینکه دوباره بین الحرمین رو نصیبم کنی هیچی نمیخوام تو دنیا جز اینکه بتونم هروقت که شد برم بین الحرمین ...

واسه همه دعا میکنم الا خودم فقط همین که میرم اونجا برام کافیه همین که این سعادت رو داشته باشم نمازم صبح و ظهر و عصرو مغرب و عشا رو اونجا بخونم همین کافیه برام ...

دلمو از کینه و نفرت پاک کردم همه رو بخشیدم و الان میتونم بگم دلم واقعا دله

این ارامشی که الان دارم رو حاضر نیستم با هیچ لذتی تو دنیا عوض کنم و قسم خوردم هروقت که بتونم برم کربلا...

ایشالله قسمت همه بشه که این ارامش رو تو بین الحرمین تجربه کنن و تا همیشه این ارامش رو داشته باشن...

از خدا میخوام که به حق گلوی بریده امام حسین علیه السلام همه مریضها رو شفا بده و همه حاجتمندها رو حاجت روا کنه و هیچ بنده ای رو محتاج کسی نکنه...

خدایا به حق این روزها خودت دست همه رو بگیر و به همه کمک کن

[ چهارشنبه 15 بهمن 1393 ] [ 22:39 ] [ زـہـِـ ــرآ ]